تاريخ : چهارشنبه ٢۱ تیر ،۱۳٩۱ | ٩:٠۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادمهربانی

خرافات 3 

عقیده عود ارواح زاییده جهل و نادانی انسان‌ها بوده است

از آیت الله مکارم شیرازی

سؤال: می‌گویند عقیده به عود ارواح که ریشه تاریخی دارد، زاییده فلسفه خاصّی است و اگر اسپریت‌ها امروز از آن دفاع می‌کنند، به خاطر این است که حل کننده مشکلاتی است.

پاسخ: پدیده‌های مبهمی که در گذشته، سرچشمه پیدایش فرضیه تناسخ و عود ارواح بود، خوشبختانه امروز در پرتو پیشرفت‌های علوم مختلف، روشن شده و دیگر نیازی به این فرضیه‌های خرافی نیست.

توضیح این که: تاریخ عقائد و مذاهب نشان می‌دهد که عقیده به تناسخ و عود ارواح، از قدیمی‌ترین عقایدی است که در جهان وجود داشته و تاریخ آن به عصر «افسانه‌ها» منتهی می‌گردد.

 

 

زادگاه اصلی آن به احتمال قوی «هند» و «چین» بوده است و هم اکنون این عقیده در میان بت‌پرستان هند رواج دارد، و با زندگی آن‌ها چنان آمیخته شده که تفکیک میان این دو مشکل است.

احترام خاصّی که هندوها به حیوانات و حتّی حشرات می‌گذارند، در حقیقت از همین جا سرچشمه می‌گیرد؛ رواج «گیاه‌خواری» در هند و مخالفت با خوردن گوشت حیوانات نیز با این عقیده ارتباط دارد.

مورّخ مشهور غربی «ویل دورانت» در کتاب تاریخ خود می‌گوید:

هندوهای واقعی اگر بتوانند، حتی‌الامکان از کشتن حشرات خودداری می‌کنند؛ حتّی کسانی که چندان علاقمند به فضیلت نیستند، با حیوانات همچون برادران زبون و زبان بسته رفتار می‌کنند نه مانند مخلوقات پستی که بر طبق فرمان خدا بر آنان تسلّط پیدا کرده‌اند! (1)[1]

هندوها تناسخ و عود ارواح را اعم از این که در بدن انسان دیگر باشد یا حیوان، «کارما» می‌نامند.

این عقیده مانند بسیاری از خرافات دیگر، مولود جهل و ناتوانی انسان از تفسیر پدیده‌های مختلف طبیعی یا اجتماعی بوده است.

به عبارت روشن‌تر، پیشینیان، مانند بسیاری از مردم امروز، غالباً به حوادثی برخورد می‌کردند که از تفسیر صحیح علمی یا فلسفی آن عاجز می‌ماندند، و از آنجا که طبع کنجکاو بشر به او اجازه نمی‌دهد که سؤالی را در ذهن خود بدون جواب بگذارد، ناچار دست به دامان تخیلاتی می‌زدند و یک تفسیر خیالی برای آن درست می‌کردند، و بسیاری از خرافات از این رهگذر به وجود آمده است.

مثلاً، این جمله را شاید بسیاری از ما شنیده باشیم که بعضی از «عوام» عقیده داشته‌اند: این که می‌بینیم شب‌ها به هنگام دویدن اسب‌ها، گاه برقی از زیر سم آن‌ها می‌درخشد، به خاطر این است که جن‌ها زیر پای آن‌ها چراغ روشن می‌کنند! حالا این کار چه فایده‌ای به حال جن‌ها دارد و آیا اصولاً جن‌ها بی کارند که چراغ زیر پای اسب‌ها روشن کنند، برای آن‌ها مطرح نبود. آن‌ها این پدیده طبیعی را می‌دیدند و از تفسیر آن عاجز بودند؛ لذا دست به دامان این تخیل می‌زدند.

و یا آتش سوزی‌های به ظاهر بی دلیل را در پاره‌ای از خانه‌ها، معلول اعمال جن‌ها می‌دانستند.

ولی امروز ما به خوبی می‌دانیم که پیدایش یک جرقّه الکتریکی بر اثر برخورد شدید دو جسم با یکدیگر، امری است کاملاً طبیعی، نه اختصاص به سمّ اسب‌ها دارد و نه شب‌ها، و تفسیر علمی آن نیز کاملاً روشن است؛ و یا این که می‌دانیم بعضی از موادّ شیمیایی هستند که در شرایط خاصّی خود به خود آتش می‌گیرند و سبب آتش سوزی می‌شوند، و اگر اشیایی را عمداً یا اشتباهاً به آن آلوده کنند، خود به خود می‌سوزند.

در پرتو آن کشف فیزیکی، یا این کشف شیمیایی، این مسئله از صورت خرافی سابق درآمده است. البتّه وجود موجوداتی را به نام جن (جن در اصل به معنی موجود ناپیدا است) انکار نمی‌کنیم ولی جن به معنی صحیح آن، که علم و فلسفه نیز آن را تأیید می‌کند و در قرآن مجید آمده، با جن دُم دارِ سُم دارِ خرافی و مخلوق فکر عوام، فرق بسیار دارد که این جا جای بحث آن نیست؛ مسئله تناسخ و عود ارواح عیناً از همین قماش است؛ زیرا: در گذشته، بسیاری از مردم، افراد معلول و ناقص‌الخلقه مادرزاد را به چشم خود در اجتماع دیده بودند؛ دیده بودند، که بعضی افراد در تمام عمر رنج می‌کشند، به عکس بعضی کاملاً مرفّه هستند، یکی به قدری ثروت دارد که حساب آن از دستش بیرون است، دیگری نیازمند به نان شب است؛ یکی در فعالیت‌های زندگی دائماً پیروز می‌گردد و دیگری غالباً مواجه با شکست می‌شود.

چون از علل جسمانی و روانی و اجتماعی این امور آگاه نبودند و نمی‌توانستند از طرق واقعی این بی عدالتی‌ها را (به گمان خودشان) تفسیر کنند، فوراً به سراغ «تناسخ ارواح» و «کارما» می‌رفتند، و می‌گفتند: این افراد معلول و ناقص و محروم و ستمدیده، در گذشته نیز به این جهان آمده‌اند و لابد در زندگی سابق خود مرتکب خلافکاری‌هایی شده‌اند که برای جبران آن‌ها باید این رنج‌ها را ببینند تا پاک شوند، و این عین عدالت است!

ویل دورانت در جلد دوّم تاریخ خود «مشرق زمین گاهواره تمدّن» می‌گوید:

اصل کار ما برای مردم هند بسیاری از حقایق مبهم یا امور غیرعادلانه را توجیه و تفسیر می‌کند...

انواع مصیبت‌ها که زمین را تیره و تاریک و تاریخ را خونین می‌کند؛ همه آن رنج‌ها و دردها که با تولّد آدمی در رگ و پی حیات می‌دود، و تا منزلگاه مرگ همراه با روندگان، راه می‌پوید؛ بر هندوهایی که اصل کارما را می‌پذیرند، هموار و آسان می‌گشت.

این مصیبت‌ها و بی عدالتی‌ها، این اختلاف بین نبوغ‌ها و بلاهت‌ها، تهیدستی‌ها و توانگری‌ها، همه نتایج حیات‌های پیشین و زاده قهری آن کهنه ناموسی بوده است که در ترازوی عمر کوتاه آدمی، یا لحظه‌ای از ابدیت، بیدادگرانه (و غیرعادلانه) به نظر می‌رسیده، امّا در پایان کار، همه دادگرانه بوده است.

کارما از جمله آن ابداعات بی شماری است که انسان خواسته است به یاری آن شرّ و مصیبت را با بردباری تحمّل کند.[2]

اگر مردم هند یا دیگر مردم پیشین، فرضیه عود ارواح را برای توجیه این پدیده‌ها ساخته بودند، امروز با پیشرفت «علم پزشکی» و «روانشناسی» و «روانکاوی» و «علوم اجتماعی» دیگر هیچ نیازی به آن فرضیه‌های خرافی برای تفسیر این گونه پدیده‌ها نیست؛ چه این که می‌دانیم:

اگر دستورهای بهداشتی در مورد جسم انسان درست به کار بسته شود و پدر و مادر با راهنمایی‌های لازم، دستورهای بهداشتی را در مورد «جنین» خود رعایت کنند، کودکان ناقص به دنیا نخواهند آمد.

به عبارت دیگر، وجود افراد معیوب و ناقص، الزامی نیست. دستگاه آفرینش انسان چنان دقیق است که با مراقبت‌های لازم و استفاده از قوانین آفرینش، محصول آن صد در صد سالم خواهد بود.

سابق بر این بسیاری از کشاورزان تصوّر می‌کردند قسمتی از محصولات زراعتی یا میوه‌های درختان حتماً ناقص و کرم خورده خواهند بود، و این از لوازم وجود آن‌هاست، و می‌گفتند: «کرم درخت از خود درخت است» ; ولی مطالعات علمی نشان داد که چنین نیست؛ کرم درخت از خود آن نیست، و الآن مزارع نمونه‌ای با استفاده از قوانین آفرینش به وجود می‌آورند که تمام محصولات آن سالم و حتّی یک سیب کرم خورده در تمام آن وجود ندارد.

بنابراین، یا پدر و مادر مقصّرند و یا اجتماعی که آن‌ها در آن زندگی می‌کنند، چون که حدّاقلّ آموزش صحیح یا بهداشت، یا وسایل زندگی آنان را فراهم نساخته، تا فرزندان آن‌ها به این روز نیفتند؛ و همان‌طور که اگر انسانی حمله به انسان دیگری کند، و چشم او را مثلاً معیوب سازد، او مقصّر است، نه دستگاه آفرینش؛ در موارد کور مادرزاد نیز با نظر دقیق باید همین‌طور قضاوت کرد؛ اجتماع یا افراد را مقصّر دانست، نه دستگاه خلقت را.

و امّا در موارد ثروت اندوزی بعضی، و تهیدستی بعضی دیگر، این موضوع امروز جای تردید نیست که نظامهای غلط اجتماعی و سیستم‌های ناسالم اقتصادی است که سرچشمه این افراط و تفریط‌هاست، نه مسئله عود ارواح و کارما. شاید این طرز استنباط برای هندوهای قدیم که از اصول «جامعه شناسی» و «اقتصاد جدید» بی خبر بودند، آب و رنگی داشت؛ امّا امروز برای ما کاملاً بی ارزش است.



[1] تاریخ ویل دورانت، جلد دوم، صفحه 735.

[2] تاریخ ویل دورانت، جلد دوم، صفحه 735.


برچسب‌ها: احضار ارواح, خرافه