تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ تیر ،۱۳٩۱ | ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ | نویسنده : جوادمهربانی

تعریف

“خرافه “ در وادی تعریف ادیبان فرهنگ نویس، درباره واژه “خرافه “ معانی زیر را آورده‌اند:

  • - آنچه از میوه چیده شود.
  • - سخن خوش که از آن خنده آید.
  • - افسانه، حدیث دروغ، کلام باطل و افسانه‌ای که اصل ندارد.

- عقیده باطل و بی اساس. “خرافات “ جمع “خرافه “ است و آن نیز به ترهات، داستان‌های شب، موهومات، سخنان بیهوده و پریشان که خوشایند باشند، معنی شده است. (۳۶۷) وجه تسمیه اباطیل و اساطیر به “خرافه “ به طوری که از روایات بر می‌آید از آنجاست که در صدر اسلام، مرد پری زاده‌ای (جن زده) به نام “خرافه “ - از قبیله غدره -مشاهدات خود از پریان را برای دیگران بازگو می‌کرد.

از آنجا که باور کردن چنین گفته‌هایی مشکل و غیرطبیعی می‌نمود، مردم سخنان او را دروغ می‌پنداشتند ومی گفتند: “هذا حدیث خرافة و هی حدیث مستملح کذب “ (۳۶۸) این سخن “خرافه “ است، هرچند که دروغ نمکین است. در روایتی آمده است که: روزی در حضور پیامبر خدا (ص) از حدیث خرافه سخن به میان آمد. حضرت فرمود: “رحم اللّه خرافة انه کان رجلا صالحا... ” و سپس گرفتاری او به دست جنیان را توضیح داد. (۳۶۹) و در روایت دیگری از عایشه - همسر حضرت رسول (ص) - نقل شده است که: روزی پیامبر خدا (ص) داستانی را برای زنانش تعریف می‌کرد. یکی از آن‌ها گفت: گویا این “حدیث خرافه “ است. حضرت فرمود: آیا هیچ می‌دانید خرافه کیست؟ خرافه مردی از قوم “غدره “ بود که مدتی به اسارت جنیان درآمد و پس از آزادی و مراجعت، آنچه از کارهای عجیب و غریب آنان دیده بود بازگو می‌کرد، این بود که مردم چنین داستان‌هایی را “حدیث خرافه “ نامیدند. (۳۷۰)

به طور کلی آنچه از نوشته ادیبان و لغت‌شناسان بر می‌آید این است که: اساساً ظهور واژه خرافه در مفهوم صرف، گفتارهای افسانه‌ای محدود و مصطلح بوده است. اما گذشت زمان توانسته مفهوم آن را توسعه بخشد و علاوه بر اطلاق آن به اباطیل و اکاذیب اساطیری، به عقاید باطل و عملکردهای جاهلانه و بی اساس، و موهوم پرستی نیز تسری یابد. تا آنجا که امروزه در اصطلاح عامه، رواج آن بیشتر در اطلاق مفهوم اخیر است. بنابراین، “هر عقیده و عملی که متکی به دلایل علمی یا مستند به نص آسمانی یا آزمایش عملی صحیح نباشد خرافی و پوچ و بی ارزش است. ” (۳۷۱) به بیانی دیگر: اعتقاداتی که متکی به علم نیست، یعنی انسان یقین به آن ندارد و یا یقین به دخالت داشتن آن در خیر و شر خود ندارد، اعتقادات خرافی محسوب می‌شود. (۳۷۲)

زمینه‌های ظهور خرافات

شناسایی مبنای عمومی خرافات شایان دقت است. زیرا خرافه پذیری یکی از معضلات اجتماعی است که از گذشته‌های بسیار دور، دامن‌گیر بشریت بوده و هر قوم و ملتی با نوعی از خرافات دست و پنجه نرم کرده است. حتی در عصر حاضر که به دوران شکوفایی علم و صنعت، و سیر تکاملی انسان از وادی سخت افزاری به سوی نرم افزاری شهرت یافته، و انسان داعیه شکستن اسرار درونی هسته‌های فیزیکی و نفوذ در کرات دیگر آسمانی را دارد، هنوز هم ابر تیره خرافات در شرق و غرب عالم سایه انداخته است. در این میان هرچند غرب با استخدام بیشتری عوامل و دستگاه‌های تبلیغاتی جهان، قصد تبرئه خود از وجود خرافات را دارد و سال‌ها نسبت به ظهور و نمود آن در مشرق زمین کوشیده و همچنان می‌کوشد، ولی واقعیت‌های موجود برخلاف آن حکم می‌کند، و آنچه می‌نماید این است که بدون مبالغه اگر خرافات از نوع غربی و اروپایی را بیش از نوع شرقی آن ندانیم، باید اعتراف کنیم که اروپاییان در پیروی از خرافات دست کمی از شرقی‌ها ندارند. با این تفاوت که با گسترش افکار اسلامی و نمود واقعیت‌های فرهنگ دینی، با چنین خرافاتی مبارزه شده و از آن روزبه روز کاسته می‌شود، در حالی که رکود و جمود حاکم بر فرهنگ مادی غربی - که فاقد قدرت و اصالت معنوی نیز هست - روند فزونی بخش خرافات را مؤثر گردیده و آنان را در کجراهه‌ها و پرتگاه‌های انحطاط اخلاق آنچنان گرفتار نموده است که متداول‌ترین خرافات آنان از قبیل:

  • نحوست عدد ۱۳‌،
  • نحوست گذشت از زیر نردبان،
  • خوردن نان و شراب در عید مخصوص به نیت حلول مسیح در آن‌ها،
  • اعتقاد به نعل اسب به عنوان طلسم سعادت،
  • گسترش اعتقاد و اقبال به جادوگران و فالگیران و... (۳۷۳)

را در مقابل آن انحطاط معنوی باید به هیچ انگاشت. پرداختن به این موضوع و شمارش گونه‌های فراوان خرافات غربیان از حوصله بحث ما خارج است؛ و به آنچه که در ظهور و بروز خرافات مدخلیت دارد می‌پردازیم. مرحوم علامه طباطبایی در این باره می‌نویسد: “انسان عقاید و آرایش از فطرت سرچشمه می‌گیرد - فطرتی که او را وادار به بحث و کنجکاوی درباره علل موجودات می‌کند و از نظر عمل نیز طبیعت او را به تکامل واقعی و حقیقی دعوت می‌نماید - لذا در هیچ قسمت حاضر نیست، پیروی از عقاید خرافی که متکی به جهالت و نادانی است بکند، ولی عواطف و احساسات باطنی - مخصوصاً ترس و امید - که تحت تأثیر خیالات تحریک می‌شود، درباره‌ای از موارد وادار به قبول عقاید خرافی می‌کند... برای دیگران نیز نقل می‌کند و همان احساسات و تصورات را در او به وجود می‌آورد و کم کم این عقیده خرافی و بی اساس در میان مردم منتشر می‌گردد؛ و گاه می‌شود که به دنبال این تصورات، حس دفاع انسان تحریک می‌شود و قوه خیالیه او را وادار به انجام اعمالی خرافی برای دفع شر این موجود موهوم می‌کند و چه بسا به دیگران هم تعلیم داده و به صورت یک سنت خرافی رایج می‌گردد (۳۷۴) بنابراین، با اطمینان می‌توان پذیرفت که یکی از خصائص تاریخی منفی دین، این بوده که احساسات و تصورات و اعتقادات و تعبدات مذهبی مردمان، همواره در معرض جهالت، خرافات، قالبی شدن و تعجب آلود شدن و انحطاط بوده است، (۳۷۵) که در طول زمان‌ها به شکل‌های “بت پرستی، ارباب انواع، شخصیت پرستی، تقلید از سنت‌های آبا و اجدادی “ (۳۷۶) حب و بغض‌های افراطی، پیروی از هوا و هوس‌ها و انواع جعلیات و بدعت‌ها به تناسب زمان و مکان، ظهور و بروز داشته است.

در باب علل خرافه پذیری حس مذهبی، مکاتب و فلاسفه غرب نیز دیدگاه‌هایی دارند و در این مورد به بحث و بررسی نشسته‌اند. هگل، کنت، و فیلسوفان تجربی همچون کانت، راسل، ویتگنستاین، کارناب و آمیر هرکدام از دیدگاهی و از بعدی به موضوع پرداخته‌اند. اما از آنجایی که مبانی و دیدگاه‌های آنان در آیینه فلسفه متکامل اسلامی و از دیدگاه عقلانی، خالی از ایراد و انتقاد منطقی نیست، و از طرفی وارد شدن به آرا و نظریات مزبور مستلزم نقادی و رفع ابهامات خواهد بود -که ما در این مقاله بر چنین موضعی نیستیم - لذا از آن صرف نظر می‌کنیم و به راه‌های درمان این آسیب اجتماعی می‌پردازیم.

چگونه باید خرافه زدایی کرد؟

 

 


مرحوم علامه طباطبایی بر این باور است که: “دانشمندان و خواص مردم، پیوسته برای محو آثار این خرافات که در ارواح عامه مردم جای گرفته به لطایف‌الحیل به فعالیت پرداختند تا مردم آگاه و بیدار گردند، ولی این دردی است که طبیب را خسته کرده است، زیرا انسان از طرفی در آرای نظری و معلومات حقیقی و خالی از تقلید نیست و از طرف دیگر دارای احساسات و عواطف نفسانی است. متأسفم که به اطلاع خوانندگان برسانم که دانشمندان تا به امروز در معالجه این درد، پیروزی و موفقیت نیافته‌اند... (اما) راهی که قرآن مجید در این قسمت پیموده است این است که:

۱ - در مرحله آرای نظری به انسان دستور می‌دهد که از آنچه خدا نازل کرده پیروی کنند. هیچ فردی حق ندارد بدون علم یک کلمه سخن بگوید.

۲ - در قسمت‌های عملی امر می‌کند که افراد در جستجوی عملی باشند که مورد پسند خدا باشد و نزد او باقی باشد. اگر عمل مطابق خواسته دل هم باشد سعادت دنیا و آخرت (هر دو) در آن است؛ و اگر حرمان از خواهش دل در کار است اجر عظیمی در نزد خدا دارد که: و ما عنداللّه خیر و ابقی “ (۳۷۷)

خرافه ستیزی عملی در صدر اسلام

به طوری که گفتیم، خرافه پذیری از بیماری‌های مزمن، واگیردار و صعب‌العلاج اجتماعات بشری است که نیاز به درمان و پیشگیری از نفوذ و گسترش آن دارد. به لحاظ اینکه معمولاً همگان را مبارزه لفظی مفید نمی‌افتد، شواهد تاریخی نشان می‌دهد که پیشوایان اسلامی و گاهی به تبع آنان خلفا نیز به مبارزه عملی با خرافات برخاسته‌اند که ذیلاً به نمونه‌های اشاره می‌شود:

۱ - “جامعه عرب پسرخوانده را مانند پسر واقعی فرض می‌کردند. پیامبر مأمور گردید که این روش غلطی را به وسیله ازدواج با “زینب “ که سابقاً همسر پسرخوانده او (زید) بود، از بین ببرد و این شیوه ناستوده را با عملی که اثر آن بیش از گفتن و جعل قانون است، از میان مردم عرب بردارد، و این ازدواج علتی جز این نداشته است. از آنجا که کمتر کسی جرئت داشت که این برنامه را در دنیای آن روز - که ازدواج با پسرخوانده قبح مصنوعی غریبی داشت - اجرا کند، خداوند پیامبر را رسماً برای این کار دعوت فرمود، چنانکه می‌فرماید، (۳۷۸) هنگامی که زید، زینب را طلاق داد، او را به ازدواج تو درآوردیم تا برای مؤمنان درباره همسران پسرخوانده خود، زمانی که آن‌ها را طلاق می‌دهند محدودیتی نباشد. ” (۳۷۹)

۲ - “روزی که ابراهیم درگذشت، آفتاب گرفت. گروهی بی خبر از نوامیس و قوانین طبیعی جهان، تصور کردند که آفتاب برای مرگ ابراهیم گرفته است. به طور مسلم چنین اندیشه باطل، اگرچه افسانه و موهوم بود، ولی در ظاهر به نفع پیامبر تمام می‌شد و اگر پیامبر یک رهبر عادی و مادی بود جا داشت بر این اندیشه، صحه و امضا بگذارد و از این راه عظمت و بزرگی خود را ثابت نماید. ولی او برخلاف چنین تصوری بر فراز منبر رفت و مردم را از حقیقت امر آگاه ساخت و فرمود: هان ‌ای مردم بدانید: “ان الشمس و القمر آیتان من آیات اللّه، یجریان بامره، مطیعان له لا ینکسفان لموت احد و لا لحیاته - آفتاب و ماه از نشانه‌های قدرت خدا هستند. آن‌ها بر طبق سنن طبیعی و قوانینی که خدا بر آن‌ها مقرر داشته است در مسیر خاصی می‌گردند، هرگز برای مرگ کسی و یا تولد کسی نمی‌گیرند... ” (۳۸۰)

۳ - هنگامی که امیرالمؤمنین علی (ع) عازم جنگ با خوارج بود، منجمی به نام سافربن عفیف الازدی (۳۸۱) (برادر اشعث بن قیس) به آن حضرت گفت: “لاتحاربهم الیوم فان القمر فی العقرب، فقال قمرنا ام قمرهم؟ ” (۳۸۲) امروز برای جنگ اقدام نکنید، زیرا که قمر در عقرب است، (حضرت در یک پاسخی متقن و اعجاز آمیز) فرمود: آیا قمر ما در عقرب است یا قمر آن‌ها؟ یعنی با چنان فرضی، شکست متوجه ما خواهد بود یا متوجه دشمن، و یا هردو سپس حضرت، برای اینکه این سخن به تضعیف روحیه اصحاب و سربازان اسلام نیانجامد و از آنان کاملاً رفع ابهام نماید، رو به سوی منجم کرد و پرسید: “آیا می‌دانی که در شکم این حیوان چیست؟ نر است یا ماده؟ گفت اگر حساب کنم می‌دانم. فرمود: هر که این سخن تو را باور کند، قرآن را دروغ شمرده است که می‌فرماید: به راستی نزد خداست علم به ساعت، و او باران فرو بارد و بداند که در رحم چیست. کسی نمی‌داند که فردا چه پیش آید و نمی‌داند که در کدام سرزمینی می‌میرد... ای منجم که ما را بازمی داری حرکت می‌کنیم. (۳۸۳) سپس دستور داد که‌ای (۳۸۴) به نام خدا، قدم رو و در همان صحنه سفارش کرد که: “ایها الناس، ایاکم و تعلم النجوم، الا ما یهتدی به فی بر او بحر، فانها تدعوا الی الکهانة... ” (۳۸۵) ای مردم ستارگان بر حذر باشید، جز آن مقدار که در دریاها و خشکی‌ها شما را هدایت کند، چه اینکه نجوم به سوی کهانت دعوت کند... (۳۸۶) پس زمانی که آن حضرت، پیروزمندانه از جنگ فراغت یافت، خدا را حمد و سپاس کرد و فرمود: “اگر در ساعتی که منجم به ما پیشنهاد می‌کرد حرکت می‌کردیم، اشخاص نادان می‌گفتند: در زمانی که منجم گفته بود حرکت کردند، و در نتیجه به پیروزی رسیدند. ” (۳۸۷)

۴ - شبی رسول خدا (ص) با جمعی از اصحاب در نقطه‌ای نشسته بودند، ناگاه ستاره‌ای دنباله دار درخشیدن گرفت و پس از طی فاصله‌ای خاموش شد. حضرت رو به حاضران کردند و پرسیدند: در گذشته (ایام جاهلیت) راجع به چنین حادثه‌ای چه عقیده‌ای داشتید؟ پاسخ دادند: این حادثه جوی را نشان تولد مولودی عظیم ویا مرگ شخصیتی عظیم می‌دانستیم اینک دانسته باشید، این حادثه فلکی نه به موت کسی مرتبط است و نه به حیات کسی. (۳۸۸)

۵ - در مقدمه کتاب “الاصنام کلبی “ آمده است: بیعة الرضوان (که در واقعه “صلح حدیبیه “ حضرت رسول از اصحاب، بیعت خواست و بیعت نمودند، و آیه‌ای دراین باب نازل شده) در زیر “شجره “ و درختی واقع شده بود. مسلمانان به یادگار آن بیعت، که به “بیعة الرضوان “ موسوم شده، و نزول آیه در زیر آن شجره، آن درخت رابا یک نوع احترام می‌نگریستند. خلیفه ثانی در روزگار خلافت خود، دستور داد تاآن درخت را از بیخ برکنند تا نکند طبع خرافه ساز بشر این درخت را به مرور زمان به سرحد “الوهیت “ برساند (۳۸۹)

۶ - حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) در مسیر صفین، گذرش از شهر “انبار” افتاد. مردم آن شهر به استقبال شتافتند. با مشاهده آن حضرت از اسب‌های خود پیاده شده و در رکاب ایشان به هلهله و پایکوبی پرداختند... حضرت فرمود: “ما اردتم بهذا الذی صنعتم؟ ” چرا چنین می‌کنید؟ منظور شما از این کار چیست؟ گفتند: عادت ما بر این است و ما اینگونه بزرگان خود را احترام می‌گذاریم. فرمود: “اما هذا الذی زعمتم انه فیکم خلق تعظمون به الامراء. فواللّه ما ینفع ذلک الامراء و انکم لتشفون انفسکم و ابدانکم، فلا تعودوا له اما آنچه را به عنوان بزرگداشت از فرمانروایان پنداشته‌اید، به خدا سوگند برای امیران، این کار شما سودی ندارد، جز اینکه موجب زحمت شما و اذیت بدن‌های شما خواهد شد. پس دیگر تکرار نکنید (۳۹۰) به طور کلی آنچه از تاریخ برمی آید این است که دنیای جاهلیت قبل از اسلام، مدتی را در یک دوران فترت دینی و خلا رسالت به سر برده است. خلا به وجود آمده راصدها و هزاران افکار و اعمال خرافی تسخیر نموده است که ما نمونه‌های بسیاری را در کتب مربوطه می‌توانیم مطالعه کنیم. خوشبختانه ظهور دین مبین اسلام و روشنگری‌های آن توانست به اکثر خرافات درگذشته خط بطلان بکشد، آن‌ها را راهی موزه‌های تاریخی اجتماعی بشر نماید و علم و تعقل و تدبر توحیدی را جایگزین مقولات اساطیری گرداند. اما با اینهمه جوامع بشری هیچگاه نتوانسته از خرافات گذشته کاملاً خود را پاکسازی کند و از اندیشه‌های خرافی ساز و خرافه پرداز در امان بماند. شاید عمده علت پیروزی سریع اسلام بر آن همه خرافات جاهلی و عقیم سازی مغزهای خرافه پرداز، این بود که اعتقادات موجود آن روز جلوه مذهبی به خود نگرفته بود و اگر گرفته بود تنها در تبعیت از آداب و رسوم پیشینیان خلاصه می‌شد، و پایه و دلیل محکمی بر اعتقاد خود نداشتند، هرچند که اکثریت آن‌ها، مدت‌ها بدان متوسل می‌شدند و به راحتی حاضر به اعراض از آن نبودند. (۳۹۱) “و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل اللّه قالوا بل نتبع ما وجدنا علیه آبائنا... ” (۳۹۲) مهم‌ترین بدعت و خرافات و خطرناک‌ترین خرافات، در تاریخ ادیان آنجا شکل گرفته که عنصر خرافات با عنصر شریعت آمیخته شده و معجون جدید اعتقادی، با رنگ و بوی مذهبی از آن تولد یافته است. پیشوایان اسلامی در مورد چنین اعتقادات و اعمال ناشی از آن، اصطلاحا واژه “بدعت “ را برگزیده‌اند و در بیان علمای اسلامی گاهی از آن به عنوان “تشریع “ در معنی مترادف بدعت، استفاده شده است. امام خمینی (ره) می‌نویسند: “تشریع، یعنی وارد کردن به دین چیزی را که از دین نیست. این مساوی است با بدعت. ” (۳۹۳) و بنا به دیدگاهی، “بدعت “ امری است مافوق “تشریع “. در حقیقت، تفاوت بین بدعت و تشریع در این است که در صدق بدعت، دعوت مردم به عمل به بدعت، وجود دارد، اما در تشریع، چنین شرطی وجود ندارد. (۳۹۴) پیشوایان دین مبین اسلام، به لحاظ احساس بیشترین خطر از جانب بدعتگزاران ودین تراشان در عالم اسلام، پی درپی مسلمانان را مخاطب قرار داده و همواره نسبت به خطرات و عواقب وخیم آن هشدار داده‌اند. پیامبر گرامی اسلام فرموده‌اند: “کل بدعة ضلالة و کل ضلالة سبیل‌ها الی النار. ” هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی مسیرش به سوی آتش است. (۳۹۵) علی (ع) فرمود: “انما الناس رجلان، متبع شرعة و مبتدع بدعة “ به راستی که مردم دو گروهند: یکی پیرو راه شرعی و یکی پدیده آرنده بدعتی. (۳۹۶) رسول خدا (ص) فرمودند: “من اعرض عن صاحب بدعة بغضا له، ملا اللّه قلبه امنا و ایمانا” (۳۹۷) آن که از بدعت گذاری، خشمگینانه روی برگرداند، خداوند به قلب او ایمان واطمینان می‌بخشد. همچنین فرمود: “من ارعب صاحب بدعة ملا اللّه قلبه امنا و ایمانا” (۳۹۸) هرکس بدعتگذاران را (در اثر قیام و مبارزه با آن) بترساند، خداوند قلب او را باآرامش و ایمان پر می‌کند؛ و در حدیث دیگر، از باب اتمام حجت بر تمام عالمان و دانایان امتش، ابلاغ فرمودکه: در زمان ظهور بدعت‌ها و اعتقادات خرافی ساکت نباشند و با بیان علمی نسبت به تخطئه آن قیام نمایند و اگر کسی چنین نکرد، لعنت خدا بر او باد “اذا ظهرت البدع فی امتی، فلیظهر العالم علمه، فمن لم یفعل فعلیه لعنة اللّه “ (۳۹۹)

عاشورا و خرافه بندی‌ها

واقعیت این است که اسلام توانست با آموزش‌ها و روشنگری‌های خود، تا حد زیادی بر خرافات و افکار باطل فایق آید و اجتماع متحول از دوران جاهلیت را که هنوز آبستن انواع خرافات بودند، تحت هدایت و رهنمودهای اسلامی عقیم سازد. اما به دنبال فترت حاکمیت واقعی اسلام، که قرن‌ها بر کشورهای اسلامی مستولی گردید و به تبع آن انواع روایات و احادیث سراسر کذب و ساختگی را وارد در صحیفه ناب کلام معصومین (ع) کرد، بدعت‌ها و خرافاتی نیز همانند علف‌های هرز در بوستان اسلامیت روییدند و سر برآوردند؛ و در قرون اخیر تولد کشورهای استعمارگر که جز دین ستیزی و دنیاسوزی کشورهای مسلمان نشین و مستضعف جهان هدفی را دنبال نمی‌کردند، در راستای پرورش خرافات کهنه شده و از یاد رفته، با حرص و ولعی تمام به آبیاری و احیای آن گیاهان هرز همت گماشتند و چه بسا فتنه‌هایی را نیز به بار آوردند؛ و در این میان اساساً بیشترین سرمایه گذاری استعمار از لحاظ دین ستیزی، با درک حقایق موجود در ادیان و مکاتب، در حول و حوش جهان تشیع صورت پذیرفت و آنچه در توان داشتند در این راه دریغ نورزید. روزی با سبز نمودن “باب “ و “بهاء”‌، “مهدویت “ را هدف تیر خرافات قرار دادند و روزی دیگر با علم کردن “کسروی “‌، اساس اسلام، یعنی “وحی و خاتمیت “ را؛ و در این اواخر به طرح شخصیت معکوسی به نام “سلمان رشدی “ پرداختند، تا با استفاده از روایات جعلی و خرافی و وارده در کتب حدیثی و روایی به بزرگ نمایی افسانه “غرانیق “ همت گمارد و قرآن و پیامبر خاتم (ص) را مورد اهانت و استهزا قراردهد و “آیات رحمانی “ را به خیال باطل خود “آیات شیطانی “ قلمداد نماید، که ناگاه هدف فتوای مشهور امام خمینی (ره) قرار گرفت و ناکام ماند، که گفته‌اند: “مدعی خواست که آید به تماشاگه راز دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد” در طول تاریخ، با ظاهر شدن دست هر تعرضی به ساحت مقدس اسلام و قرآن، علما و فقهای اسلامی با مبارزه بی امان خود در قطع و طرد آن دست‌های جنایتکار کوشیده‌اند و تا سرحدّ شهادت پیش رفته‌اند. تنها موضوعی که به نظر می‌رسد به بلندای مظلومیت حسین بن علی (ع) مظلوم و بی یاور مانده است، همان “عاشورا” و ”حماسه عاشورای حسینی “ است. (۴۰۰) صرف نظر از تحریفات و پیرایه‌های لفظی و معنوی که آگاهانه و ناآگاهانه سیمای حماسی و تابناک عاشورا را در هاله‌ای از ابهام و تاریکی فرو برده و زورق گلرنگ شهادت را شکسته است، بحران خرافات و بدعت‌ها نیز در این میان صلابت و شجاعت و پیام دهی و خیزش آوری عاشورا را تضعیف نموده و از فحوای بلند توحیدی و از هیمنه عبودیت آن کاسته است، به طوری که منشور حریّت و رهایی بخش نقش بسته در رایت حسینی، در ریختن قطره اشکی که بوی معجزه صلیب ترسایان از آن متظاهر است خلاصه شده و “چندان جنبه عاطفی واقعه عاشورا اهمیت یافته است که هر چیز برای رسیدن به دریای عواطف مخاطبان، مجاز و مشروع تلقی گردیده است. ” احیای سیرت و سنت نبوی (ص) و ائمه اطهار (ع) در این زمینه، بهترین الگوی خداپسندی است که می‌تواند ما را در راهیابی به شیوه‌های صحیح عزاداری بر حسین بن علی (ع) رهنمون شود و در اصلاح اسلوب‌های خرافی گرایانه مدد رساند.

روش‌های عزاداری در سیره و سنت

روایات معتبر حکایت از عزاداری و اشکریزی پیامبران عظام - علیهم التحیة والسلام - بر حسین بن علی (ع) در روزگارانی که هنوز حسینی قدم به عرصه وجود نگذاشته است، دارد؛ و پیامبر خدا (ص) نیز در روز تولد حسین، آن دلبند گرامیش و در دیگر مناسبت‌ها، به یاد عاشورا اشک می‌ریزد و بر گریه حسین تاب نیاورده و می‌فرماید: “گریه او مرا آزار می‌دهد”. (۴۰۱) گاه می‌بینی که حسینش را در بر می‌گیرد، و به سینه می‌چسباند، با خاطری پریشان به مجلس اصحاب وارد می‌شود و از کشتنش خبر می‌دهد گاهی، تربت او را به دست گرفته، می‌بوید، زیر و رو می‌کند، می‌بوسد را به حضور جمعیت اصحاب می‌آورد و اشک می‌ریزد؛ و پی درپی، مجالس سوگواری در خانه همسران خود برپا می‌دارد (۴۰۲) پدر بزرگوارش - امیرالمؤمنین علی (ع) - در مسیر صفین چون به کربلا رسید، درسمتی از لشکر ایستاده و نگاهی به راست و چپ کرده، سیلاب اشکش سرازیر شدو فرمود: “هذا کربلا یقتل فیه قوم یدخلون الجنة بغیر حساب... ” اینجا کربلاست، گروهی در آن کشته خواهند شد که بی حساب وارد بهشت شوند... (۴۰۳) خود “سیدالشهدا” (ع) می‌فرمود: “انا قتیل العبرة لا یذکر فی مؤمن الا استعبر” من کشته‌ام برای اشک، مؤمن یادم نکند جز آنکه گریه‌اش گیرد. (۴۰۴) چرا چنین نباشد؟ در حالی که عظمت مصیبت آن پیشوای بزرگ الهی داغی بر سینه اهل ایمان نهاده که هر آن با یادش شعله می‌زند: النبی (ص): “ان لقتل الحسین حرارة فی قلوب المؤمنین “ (۴۰۵) و خداوند متعال محبت فوق العاده حسین (ع ) را در قلوب مؤمنان ساری و جاری ساخته است. النبی (ص ): “ان للحسین محبة مکنونة فی قلوب المؤمنین “ (۴۰۶) و “حسین شناسی “ همواره در نهانخانه دل مؤمنان آشیانه زده است. النبی (ص ): “ان الحسین (ع ) فی بواطن المؤمنین معرفة مکنونة “ (۴۰۷) آری، چنین ودیعه مبارکی در نهاد ایمان داران، هرچند در اثر ایجاد انحرافات و اختلافات مغرضانه در قشر وسیعی از ملل اسلامی به خاموشی گراییده و ازره آورده‌ای آن محروم مانده‌اند، ولی در جهان تشیع همان حرارت و محبت و معروفت درونی، زنده و جاوید مانده و انشاءالله خواهد ماند. اساساً در تاریخ پرفراز و نشیب سراسر مبارزه شیعه با دستگاه‌های جبار و ستم پیشه، در دوران‌های سخت اختناق، پیروی از حسین (ع ) و حماسه عاشورای حسینی، مهم‌ترین عامل حرکت و نهضت محسوب می‌شود. این مشعل هدایت و سعادت همواره با عنصر بی بدیل “اشک “ فروزش یافته و جهان تشیع، نسل به نسل آن را به میراث برده‌اند، تا ستیغ‌های بلند عزت و عظمت را برای خود کسب نمایند. امام خمینی (س ) می‌فرمودند: “ما ملت گریه هستیم و با همین اشک‌ها سیل جریان می‌دهیم و سرهایی که در مقابل اسلام ایستاده است خرد می‌کنیم.” (۴۰۸) با این وصف “گریه “ برای سالار شهیدان (ع ) از رمز و راز خاصی برخوردار بوده و قطرات اشک که زبان دل و ترجمان محبت است، باران رحمت و غفران الهی را برای عزاداران واقعی به همراه دارد. اما باید توجه داشت که عزاداری بر امام حسین (ع )‌، با همه اهمیتی که باید قایل باشیم در مبانی اعتقادی اسلامی از یک عمل مستحب و یا مستحب مؤکد پا فراتر نمی‌گذارد. بنابراین هرچند غافلان از این عمل استحبابی در محکمه وجدان دینی مورد مذمت بوده و به علت اعراض از پاداش نیکوی الهی دچار نقصان و خسران هستند، ولی در پیشگاه عدل الهی مستوجب مجازات و مؤاخذه نیستند.

پس ضرورت دارد که در ترازوی تدبر و تفکر صحیح اسلامی سنجید که در پیشگاه خداوندی، غافلان از ثواب عزاداری بیشتر مقصرند یا خرافه گرایان در لفافه عزاداری و اشکریزان و اشک در آوران هنرمند و حرفه‌ای آیا ائمه معصومین (ع) به عنوان اسلام مجسم، که الگوی رفتاری ما را تشکیل می‌دهند و با علم لدنی بر تمام علوم و امور حوادث گذشته و آینده، عالم تر و واقف تر هستند، و نسبت به حسین بن علی (ع) از من و تو نزدیک تر و پرمحبت‌ترند، کدام شیوه‌های عزاداری را آغاز می‌کرده‌اند؟ آیا در تاریخ زندگی حضرت امام زین العابدین (ع‌) به عنوان فرزند سالار شهیدان و ناظر بر تمام وقایع هولناک و مصیبت بار عاشورا، در مدت عمر شریفش، جز ذکر مصائب عاشورا و گریه کردن سیاسی، عاطفی عمل دیگری نمی‌توان یافت؟ آیا آن حضرت هیچ وقت پس از واقعه جانگداز کربلا و اتمام دوران اسارت، به یاد روزهایی که دشمن از کربلا تا شام وی را بسته به زنجیر راه برده بود، خود را به زنجیر کشیده بود؟ یا به یاد عاشورا بر سر و سینه و پشت خود زنجیر کوبیده بود؟ آیا برای زنده نگهداشتن واقعه عاشورا، به رسم عزاداری خراشی بر سر و صورت انداخته بود؟ آیا آن حضرت حتی در گذر از قتلگاه در اثر شدت مصیبت سیلی بر رخسار خود کوبیده بود؟ آیا سراسر محرم و صفر را لباس مکروه سیاه بر تن کرده بود؟ و... ؟ حال اگر ما از ائمه دین، در خصوص عزاداری، خارج از شئون اسلامی و شخصیت انسانی کاری را سراغ نداریم، پس با کدام تأسی، مراسم تبرک با نام و یاد حسین (ع )را اینچنین با رنگ خرافات و تحریفات آمیخته‌ایم؟ لازم به یادآوری است که شئون خارج از دایره نصوص قرآن و سنت را به شرح زیر می توان دسته بندی کرد: الف : هرچند در کتاب و سنت بر تایید و اثبات امری دلیلی وجود ندارد، ولی انجام آن به خیر و صلاح فرد یا جامعه بوده و کار معقولی تشخیص داده شده است. بدیهی است که چنین اموری به امضای شرع مقدس اسلام خواهد رسید. “کل ما حکم به العقل حکم به الشرع “

ب: کتاب و سنت با اینکه از اموری نهی کرده است، ولی عواملی آن‌ها را علی رغم فقدان دلیل عقلی و منطقی در چارچوب‌های دینی و عبادی قالب بندی نموده و مردم را به تبعیت از آن واداشته است، که اصطلاحا “بدعت “ یا “خرافات “ نامیده می‌شوند. واضح است که شریعت نبوی (ص) با چنین کارهای ناپسندی نظر موافقی نداشته و عاملین آن را مستوجب مؤاخذه می‌داند. از آن جمله است، “قمه زنی “‌، “قفل آویزی از بدن “‌، “زنجیرزنی “‌، سیلی زدن به سر و صورت و سینه به طوری که بدن سرخ وکبود و مجروح شود، کشیدن صورت و بدن در صحن مشاهده مشرفه و خونی کردن آن‌ها، و غیره، شرعاً از امور حرام هستند، هرچند که در قالب عزاداری برای حسین بن علی (ع) تلقی گردند حال جای سؤال اینجاست، که با ابداع چنین روش‌های عزاداری - از دوران صفویه تا حال - چرا علمای اسلام، اکثرا در مقابل آن سکوت اختیار کرده‌اند؟ و چرا به طور جدی با آن به مبارزه برنخاسته‌اند؟ سؤال بجایی است که تامل و تحقیق بیشتری را می‌طلبد، ولی آنچه از شواهد و قراین بر می‌آید، این است که رسمیت یافتن مذهب تشیع در ایران، با نفوذ دولت قدرتمند عثمانی به قسمت‌های شمالی ایران، مقارن بوده است. بروز تعصبات مذهبی شیعه در مقابل دولت سنی مذهب عثمانی از یک طرف و نشان دادن قوه شهامت و شجاعت و عزم ملی در طرد عوامل و افکار بیگانه از کشور ایران از طرف دیگر، به اتخاذ چنین روش‌هایی در ایام سوگواری عاشورا دامن زده است. بنابراین، لحاظ نمودن مصالح اجتماعی و سیاسی آن روز، سکوت را بر علمای بلاد آن روز تکلیف نموده است. اما سکوت ابتدایی همان و گسترش دامنه خرافات در عوام الناس همان. سپس روند فرآیند خرافات چنان در اعماق حس مذهبی بعضی از اجتماعات ریشه می‌زند که قدرت اعتراض از علما سلب می‌گردد، ناگزیر “تقیه “ و ”اجماع سکوت “ سه قرن متوالی بر حوزه‌ها حکمفرما می‌شود. تا اینکه در یک قرن گذشته به دنبال نهضت اصلاح طلبی مرحوم سید جمال الدین اسدآبادی، از میان روحانیت شیعه، مرحوم “محدث نوری “ (صاحب مستدرک الوسائل “ قد علم کرده و با نگارش کتاب “لؤلؤ و مرجان “ تحریفات عاشورا را متذکر می‌شود) ۴۰۹ “پس از ایشان مرحوم سید محسن امین عاملی (صاحب اعیان الشیعه) در این راه گام نهاد، که بی شک اصولی‌ترین، ریشه‌ایترین، مهم‌ترین و اثربخش‌ترین تأثیر از آن ایشان است. او نزدیک به یک قرن پیش (۱۳۱۹ ه. ق) به اصلاح عزاداری‌های منطقه دمشق پرداخت و طولی نکشید که دامنه کار وی به تمامی بلاد عربی سرایت کرد. او برخلاف دیگران خطر را جدی گرفت و تمامی راه‌ها را بر تحریف بست... برای تسهیل اصلاح عزاداری‌ها، خود کتابی مفصل در زندگانی چهارده معصوم نگاشت، به نام “المجالس السنیه “‌، رساله‌ای نگاشت در توضیح مرامش و رد مخالفین، به نام “التنزیه فی اعمال الشبیه “ (که به فارسی ترجمه شده است) و بالاخره عملا جلوی اعمال خلاف به اعتقاد خویش (قمه زدن، زنجیرزدن، استفاده از طبل و شیپور...) را گرفت. البته مخالفینش نیز بیکار ننشستند. در لبنان و عراق شدیدترین حملات را به او نمودند و حتی وی را خارج از دین و “اموی “ نامیده‌اند، چراکه حرف‌هایش با سخنان اهل تسنن شباهت‌هایی داشت. مهم‌ترین مدافع وی، مرحوم “سید ابوالحسن اصفهانی “ (صاحب وسیلة النجاة) بود که فتوایی بدین مضمون صادر نمود: “استفاده از شمشیر، زنجیر، طبل، بوق و (آنچه شبیه به آن است) در دستجات عزاداری عاشورا، حرام و غیرشرعی است “. مرحوم “سید هبة الدین حسینی شهرستانی “ (صاحب الاسلام و الهیئت) نیز از وی حمایت می‌کرد. اما علمایی چون “سید عبدالحسین شرف الدین “‌، “عبداللّه سبیتی “‌، “مرتضی آل یاسین “‌، “عبدالحسین حلی “ و “محمد حسین مظفر” با وی مخالفت نمودند. (۴۱۰) در یک بررسی اجمالی، دوراندیشی و دید بی حشو و زواید مرحوم امین عاملی، برخواننده روشن می‌گردد. ایشان زمانی سخن از آبروی تشیع در انظار جهانیا می‌گویدکه بسیاری نه تنها به آبروی شیعه در ناحیه خودشان نمی‌اندیشیدند، بلکه آبروی مذهب جعفری را در میان جمهوری غیرشیعه می‌بردند؛ و البته برخورد نزدیک مرحوم امین با ساکنین اروپا، در سوریه، الجزایر، مصر و لبنان، در این دوراندیشی بی تأثیر نیست. ایشان در راستای خرافه زدایی از چهره تابناک عاشورا در کتاب اعیان الشیعه چنین می‌نویسند: “ان اللّه سبحان و تعالی اوجب انکار المنکر بقدر الامکان بالقلب او الید او اللسان ومن اعظم المنکرات اتخاذ البدعة سنة والسنة بدعة والدعایة الیها و ترویج‌ها... (و منها ایذاء النفس و ادخال الضرر علیها) بضرب الرؤوس و جرح‌ها بالمدی والسیوف حتی یسیل دم‌ها و بضرب الظهور سلاسل الحدید و غیر ذلک؛ و تحریم ذلک ثابت بالعقل والنقل و ما هو معلوم من سهولة الشریعة و سماحتها الذی تمدح به رسول اللّه (ص) بقوله: “جئتکم بالشریعة السهلة السمحاء” و من رفع الحرج والمشقة فی الدین بقوله تعالی “ما جعل علیکم فی الدین من حرج... ” (۴۱۱) یعنی: همانا خداوند سبحان مخالفت با کارهای زشت و حرام را تا آنجا که میسر است، به وسیله قلب و دست و زبان واجب فرموده است؛ و از بزرگ‌ترین قماش منکرات، بدعت را به جای سنت گرفتن و سنت را بدعت فرض کردن و ترویج و فراخوانی مردم به سوی آن فکر باطل است. از جمله منکرات و بدعت‌هاست: ایذای جسم و زیان رسانی به آن، به وسیله قمه زنی تا جایی که خون جاری شود و زنجیرزنی به پشت و امثال آن، در حالی که حرمت آن کارها عقلا و شرعاً ثابت شده است و با توجه به “اصل آسان گیری اسلام “ که پیامبر اسلام بدان مباهات می‌نماید و می‌فرماید: “برای شما دین راحت و آسانی آورده‌ام “و با توجه به “اصل عدم دشواری و مشقت در دین “ که خدای تعالی در قرآن متذکر گردیده است، حقیقت مطلب کاملاً آشکار می‌گردد. مرحوم امین عاملی در ادامه می‌افزاید: قمه زدن، مذهب و اهل مذهب را بی آبرو می‌کند و مورد نفرت قرار می‌دهد. این کار شیعه را افرادی جاهل، دیوانه و دور از دستورات پسندیده شرع معرفی می‌کند. امامان ما - علیهم السلام - فرموده‌اند: (شما شیعیان و محبین ما) برای ما زینت باشید نه مایه سرافکندگی، و چنان باشید که بگویند “خدا بر جعفر بن محمد (ص) رحمت فرستد که چه پسندیده است و آنچه به یارانش آموخته است “ آن وقت بنگرید به عکس‌های قمه زنان که در مطبوعات و کوی و برزن انتشار می‌یابد آیا این است درس مکتب امام صادق (ع)؟ در زمان ائمه (ع ) هرگز چنین کارهایی انجام نمی‌شد و از آنان اجازه‌ای در این باره حتی در زمانی که جو جامعه با آنان بود(مانند اوایل حکومت عباسیان و عهد خلافت مأمون ) ندیده‌ایم. (۴۱۲) متاسفانه این جوش و خروش عالمانه صاحب “اعیان الشیعه “ و موج خرافه ستیزی وی از سوی اندیشه‌های متحجرانه و مصلحت گرایانه، اجازه ورود به ایران را نیافت، در نتیجه “اجماع سکوت “ همچنان تداوم پیدا کرد. حتی بعدها به رغم ظهور “شخصیت معکوسی “ به نام “کسروی “ (۱۲۹۶ - ۱۳۲۴ه.ش ) که در نوشته‌های مسموم و مغرضانه خود به نام‌های “ورجاوند بنیاد”‌،”پرچم “‌، “پیمان “ و بویژه “شیعی گری “ از نثار هیچگونه اتهامی علیه شیعه دریغ نورزیده، و با علم کردن خرافاتی از همین قماش، جهان تشیع را به خرافه پرستی متهم می‌نمود، باز از سوی علمای طراز اول آن روز حوزه در رد اتهامات وارده فریادی بلند نگردید. در این میان تنها حنجره‌ای که می‌غرد و به افشاگری مشرب فکری “کسروی “می پردزاد و به دفاع از ارزش‌های اسلام کمر همت می‌بندد، همشهری کسروی،مرحوم “حاج شیخ سراج انصاری “ است. وی که از تبار حوزویان سخت کوش و مبارز به شمار می‌رود و محضر علمی “آیت اللّه سید هبة الدین شهرستانی “ - مدافع “مرحوم امین عاملی “ - را درک کرده و ترجمه فارسی کتاب “الاسلام و الهیئت “ایشان را منتشر نموده است، (۴۱۳) و خود دارای تألیفاتی بوده و کتاب‌های “شیعه چه می‌گوید” و “نبرد با بیدینی “ را صرفا در رد عقاید باطل و دروغبافیهای کسروی تألیف و نشر داده است، در قسمتی از سخنانش چنین می‌نویسد: کسروی که استاد نیرنگ است، میدان وسیعی را در این زمینه برای اجرای مقاصد خود باز دیده و خرافاتی را که نمی‌دانم از چه سبب و از کجا پیدا شده است “شیعی گری “ به رخ شیعیان کشیده است... مثلاً خرافاتی نظیر قمه زدن و زنجیرزدن و قفل به تن کردن و مانند آن‌ها را بیشتر اهمیت داده است... (در حالی که ) قمه زدن و مانند آن به هیچ وجه مربوط به دین نبوده و اساساً در نظر دانشمندان حرام بوده است و نپذیرفتن نادانان دلیل بر بدی دین نخواهد بود. به طوری که کسروی به حرف هیچکس گوش نداده و نمی‌دهد، همچنین نادان‌ها هم همین طور بوده و هستند و اینها دلیل بر ناتوانی دین نیست، بلکه دلیل بر سستی توده است. (۴۱۴) پس از مرحوم حاج سراج نیز علی رغم توسعه علمی و فکری حوزه‌ها، روند سکوت همچنان بر حوزه‌ها مستولی می‌شود، و تنها گاه به گاه، نوشته‌هایی از شهید هاشمی نژاد، در کتاب “درسی که حسین (ع ) به انسان‌ها آموخت “ و از شادروان دکتر علی شریعتی، بیشتر در کتاب “تشیع علوی و صفوی “ و سخنرانی‌هایی از شهید مطهری تحت عنوان “تحریفات عاشورا” این فضای سکوت را می‌شکند. اما عدم حمایت علنی مراجع از این افکار روشنگرانه، مانع از مقبولیت و تبعیت آن در میان عامه مردم است. “شهید هاشمی نژاد” در کتاب فوق‌الذکر - که در سال ۱۳۴۷ ه.ش منتشر شده -می‌نویسد: با کمال تاسف گاهی به نام عرض ارادت به پیشگاه مقدس حسین (ع ) کارهایی انجام می‌شود که در برابر دنیای روز موجب شرمساری و سرافکندگی است. کارهایی که نه با مقررات اسلامی سازش دارد و نه از نظر منطق صحیح و قابل درک است. برای نمونه باید موضوع “قمه زدن “ را یاد کرد. این عمل ناراحت کننده و چندش آور نه تنها با هیچ اصلی قابل تفسیر نیست، بلکه مخالفین و دشمنان اسلام در داخل و خارج از آن به صورت یک حربه مؤثر و قاطع علیه آیین مقدس ما استفاده می‌کنند... (۴۱۵) بالاخره کار بدین منوال بود که روشنگری‌ها کار خود را ساخت و سیمای انقلاب، نقاب از چهره برانداخت و قیام مردمی علیه رژیم شاهنشاهی آغازیدن گرفت. با حلول ماه محرم سال ۵۷‌، مردم ایران با پیامی از امام (ره ) مواجه شدند که در آن چنین آمده بود: “اکنون که ماه محرم چون شمشیر الهی در دست سربازان اسلام و روحانیون معظم و خطبای محترم و شیعیان عالیمقام سیدالشهدا - علیه الصلوة و السلام - است باید حد اعلای استفاده را از آن بنمایند و با اتکا به قدرت الهی، ریشه‌های باقیمانده این درخت ستمکاری را قطع نمایند که ماه محرم، ماه شکست قدرت‌های یزیدی و حلیه‌های شیطانی است...” (۴۱۶) با این پیام، محرم و عاشورا حقیقت اصلی خود را بازیافت و به چنان شعور و بلوغ فرهنگی و سیاسی انجامید که اکثر خرافه کاری‌های متداول عاشورا در آن سال رنگ باخته و به باد فراموشی سپرده شد. اما متاسفانه در سال‌های بعد از پیروزی انقلاب علاوه بر اینکه خرافات دوباره جان گرفته و تجدید شدند، شکل‌های دیگری نیز -آگاهانه و ناآگاهانه - بر آن افزوده شد. اگر در تعدادی از شهرها به “قمه زنی “ روز عاشورا بسنده می‌شد، مشاهده گردید که در قالب هیئت‌ها و دسته جاتی، به اربعین،۲۸ صفر، آخر صفر و حتی به نیمه رجب - روز وفات حضرت زینب کبری (س ) -نیز سرایت پیدا کرد. وانگهی کار تا آنجا پیش رفت که تعدادی از دسته‌جات در ورود به صحن مطهر ثامن الائمه (ع ) بدون توجه به آداب زیارت و ضرورت طهارت و پاکیزگی و حفظ وقار و طمانینه و خواندن ادعیه و تلاوت قرآن در مشاهد مشرفه، برخی به حالت چهار دست و پا و هرهرکنان و برخی دیگر به طور خزنده و کشیدن صورت روی سنگفرش‌های صحن حرم و خونی کردن آن و عده‌ای زنجیر و سیلی زنان به سر و صورت، به آداب زیارت و این در حالی است که عاملین آن در متن تشیع و اسلام ناب محمدی (ص ) تحت لوای حکومت و فرهنگ اسلامی زندگی می‌کنند و خود را پیروان پر و پا قرص دین و فقاهت می‌دانند اجتماعی چنین کارهایی در فقه اسلامی نیز: خراش پوست سر و صورت - بی آنکه خون بیاید -”یک شتر”‌، و مجروح کردن سر و صورت و... به طوری که مقادیر کمی وارد گوشت شود، “دو شتر” دیه دارد. همچنین در سیلی زدن به صورت و دیگر اعضای بدن به طوری که سرخ شود نیز “دیه “ منظور شده است، (۴۱۷) و در حدیثی از حضرت امیرالمؤمنین (ع ) آمده است که : “نهی (رسول اللّه (ص “ عن تصفیق الوجه “ پیامبر خدا(ص ) از سیلی زدن بر صورت منع کرده است. (۴۱۸) آنگاه اضافه کن بر آن استفتاء از امام خمینی (ره ) را درباره قمه زنی که در جراید چند سال قبل انتشار یافت، و در آن امام (س ) به ترک چنین عملی نظر دادند. بنابراین باید توجه داشت که اگر امام (ره ) در پیام‌های خویش به حفظ “عزاداری سنتی “ سفارش داشتند، ساحت مقدس فقاهتی ایشان از تایید و پذیرش روال‌های خرافی و حرابه شرعی کاملاً مبرا و به دور است. چشم اندازی به قول و فعل بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبین چگونگی موضعگیری ایشان در مقابل روش‌های مرسوم در دسته جات حسینی است. امام (ره ) در بیان مثال از دسته جات حسینی، تنها، “سینه زنی و نوحه سرایی “ را نام برده و آن را لفظاً تایید نموده‌اند و به اقسام دیگر به هیچ وجه اشاره‌ای نکرده‌اند. به عنوان مثال مطلب زیر را بنگرید: “شما گمان نکنید که اگر این مجالس عزا نبود و اگر این دسته جات “سینه زنی و نوحه سرایی “ نبود، ۱۵ خرداد پیش می‌آمد...”. (۴۱۹) در این عاشورا به همان سنت‌های سابق عمل کنند... و دسته جات سینه زنی و نوحه خوانی به همان قوت خودش باشد. (۴۲۰) و در مقام عمل نیز ما شاهد بودیم که امام (ره ) در طول زعامت و فقاهت خویش و ولایت امر دهساله در این کشور، هیچگاه در مناسبت‌های عزاداری، جز دسته جات سینه زنی و نوحه سرایی را به حضور نپذیرفتند. و حتی در روزهای عاشورا هم لباس سیاه بر تن نکردند. بالاخره پالایش عاشورا از تحریفات و خرافات، مطلبی است که باید به صورت جدی بررسی و دنبال شود. اگر سخن جز این نیست که ما زنده به عاشورای زنده هستیم، پس باید تشکل‌هایی را در اصلاح آن به وجود آوریم و عوامل تحریف را بشناسیم و بشناسانیم. خوشبختانه موضعگیریهای شجاعانه مقام معظم رهبری طی دو سال گذشته، فضای کاملاً مساعدی را در این خصوص پدیدار ساخته است. برای خرافه زدایی و اصلاح ابتدایی عزاداری‌ها و دسته جات حسینی مواردی را پیشنهاد می‌نماید:

۱ - پاسداری از ارزش‌های عاشورایی ایجاب می‌نماید که خطبای محترم نسبت به عموم خطابه‌ها به عزاداری تجدیدنظر نموده و موقعیت‌های زمانی و مکانی را در این باره لحاظ فرمایند.

۲ - واقعیت این است که علی رغم فریادهای مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه “تحریف‌های حماسه عاشورا باید زدوده شود” (۴۲۱) و دستور معظم له به علمای بلاد که “نگذارید مفاهیم و کارهای تحریف آمیز و غلط چشم‌ها و دل‌ها را از چهره مبارک و منور سیدالشهدا منصرف کند” (۴۲۲) متاسفانه از طرف علمای بلاد به علت ذهنیت‌های قبلی، تحول در خور صورت نپذیرفت. امید است که در کلیه شهرها طی اجتماعات و سمینارهایی با حضور روحانیت و مداحان اهل بیت و شعرا و... موضوع به طور جدی شکافته شده و نتایج به مورد اجرا گذاشته شود.

۳ - در تعدادی از هیئت‌های هفتگی حسینی، عزاداری‌های چند ساعته را بر فراگیری قرآن و حدیث و اخلاق و فقه اسلامی مقدم داشته‌اند، در نتیجه کثرت این برنامه چه بسا موجب تضییع واجبات و ورود اخبار جعلی و خرافی به عزاداری‌ها شده و محرمات را نیز به دنبال می‌آورد، لذا علمای بلاد و سازمان‌های تبلیغات اسلامی موظف به کنترل و بیان رسالت خویش در این خصوص باشند، تا انشاءالله نسبت به خرافه زدایی از سیمای منور حماسه عاشورا و جهان تشیع توفیق حاصل گردد.

  • ۳۶۷- لغتنامه دهخدا، ذیل خرافه
  • ۳۶۸- بنگرید به: همان
  • ۳۶۹- الاصابة فی تمییز الصحابه / عقلانی / نشر دار احیاء التراث العربی، بیروت /۱/ ۴۲۳
  • ۳۷۰- همان
  • ۳۷۱- راه تکامل / احمد امین / ترجمه ادیب لاری، احمد بهشتی / دارالکتب الاسلامیه / ۶/ ۲۰۹
  • ۳۷۲- المیزان / طباطبایی، محمد حسین / ترجمه مکارم شیرازی، ناصر/ چاپ دوم /۲/ ۳۲۰
  • ۳۷۳- بنگرید به: راه تکامل / ۶/۲۱۶‌، ۲۰۹
  • ۳۷۴- ترجمه المیزان / ۲/ ۳۲۰
  • ۳۷۵- مقاله منتشرنشده “خرافه پذیری حس مذهبی “/ فراستخواه، مقصود
  • ۳۷۶- همان
  • ۳۷۷- معنویت تشیع / طباطبایی، محمد حسین / نشر تشیع قم / ۲۴۸ ۲۴۶
  • ۳۷۸- فروغ ابدیت / سبحانی، جعفر/ چاپ اول / ۲/ ۵۲۵
  • ۳۷۹- احزاب / ۳۷
  • ۳۸۰- فروغ ابدیت / ۲/ ۸۰۳
  • ۳۸۱- الکامل فی التاریخ / ابن اثیر/ نشر، دار احیاء التراث العربی، بیروت / ۲/ ۴۰۴
  • ۳۸۲- شرح نهج البلاغه / ابن ابی الحدید/ نشر، دار احیاء التراث العربی، بیروت /۱۹/ ۳۷۶
  • ۳۸۳- امالی، شیخ صدوق / نشر کتابخانه اسلامیه، تهران / ۱۳۶۲/ ۴۱۵
  • ۳۸۴- نهج البلاغه / صبحی، صالح / خطبه ۷۹
  • ۳۸۵- همان
  • ۳۸۶- ترجمه گویا و شرح فشرده‌ای بر نهج البلاغه / امامی و آشتیانی / ۱/ ۱۷۹
  • ۳۸۷- الکامل فی التاریخ / ۲/ ۴۰۴
  • ۳۸۸- اسلام و عقاید و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام / نوری، یحیی / چاپ ششم /۵۴۱ به نقل از درالمنثور
  • ۳۸۹- همان / پاورقی ص ۴۸۶
  • ۳۹۰- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید/ ۳۰/ ۲۰۳۰
  • ۳۹۱- بنگرید به: همان / ۱۹/۴۲۹ ۳۸۳‌، و، اسلام و عقاید و آراء بشری یا جاهلیت و اسلام
  • ۳۹۲- لقمان / ۲۱
  • ۳۹۳- مجله فقه / شماره اول پائیز ۱۳۷۳/ ۳۳۲/ مقاله یعقوبعلی برجی
  • ۳۹۴- همان / ۳۳۵
  • ۳۹۵- همان
  • ۳۹۶- غرر الحکم و درر الکلم / آمدی / ترجمه، انصاری، محمدعلی / چاپ هشتم /۱/ ۲۹۶
  • ۳۹۷- میزان الحکمة / محمدی ری شهری / چاپ اول / ۱/ ۳۸۲
  • ۳۹۸- همان
  • ۳۹۹- کافی / ۱/ ۵۴
  • ۴۰۰- حوزه / ۳۹/ ۱۹
  • ۴۰۱- راه و روش ما راه و روش پیامبر ماست / امینی، عبدالحسین / ترجمه موسوی همدانی / چاپ دوم، تهران / ۲۱۹
  • ۴۰۲- همان / ۲۲۵
  • ۴۰۳- الارشاد/ شیخ مفید/ ترجمه رسول محلاتی / نشر علمیه اسلامیه / ۱/ ۳۳۳
  • ۴۰۴- امالی / شیخ صدوق / چاپ تهران، ۱۳۶۲/ ۱۳۷
  • ۴۰۵- مستدرک الوسائل / نوری، میرزا حسین / چاپ قدیم / ۲/ ۲۱۷
  • ۴۰۶- فلسفه اخلاق / مطهری، مرتضی / انتشارات صدرا/ چاپ اول / ۱۱۳
  • ۴۰۷- البحار/ مجلسی، محمد باقر/ ۴۳/ ۲۷۲
  • ۴۰۸- شوق دیدار/ رکنی، محمد مهدی / نشر آستان قدس رضوی / چاپ اول / ۱۹۷
  • ۴۰۹- بنگرید به: روزنامه سلام / ۸۸۴/۲۸ خرداد ۱۳۷۳/ مقاله مرزبان حماسه عاشورا
  • ۴۱۰- همان
  • ۴۱۱- اعیان الشیعه / امین عاملی، سید محسن / ۱۰/ ۳۷۳
  • ۴۱۲- روزنامه سلام / ۲۸ خرداد ۱۳۷۳
  • ۴۱۳- اسلام و هیئت / شهرستانی، سید هبة الدی / ترجمه سید هادی خسروشاهی آمقدمه / چاپ سوم / ۲۲
  • ۴۱۴- نبرد با بیدینی / انصاری، سراج / چاپ دوم / ۶۱ ۵۸
  • ۴۱۵- درسی که حسین (ع) به انسان‌ها آموخت / هاشمی نژاد، عبدالکریم / چاپ ششم / ۴۰۴
  • ۴۱۶- صحیفه نور/ ۳/ ۲۲۶
  • ۴۱۷- تحریرالوسیله / امام خمینی / با ترجمه علی اسلامی / ۴/۴۲۷ ۴۲۰
  • ۴۱۸- امالی / شیخ صدوق / ۴۲۴
  • ۴۱۹- اسلام ناب در کلام و پیام امام خمینی / چاپ اول / ۸۵
  • ۴۲۰- صحیفه نور/ ۱۵/ ۲۰۸
  • ۴۲۱- روزنامه اطلاعات / ۴ خرداد ۱۳۷۴
  • ۴۲۲- همان
  • منبع ویرایش نشده: حسن رهبری

http: //www. tebyan. net/newindex. aspx?pid=۱۰۲۸۳۴&ParentID=۲۶۵۷۷۴&BookID=۵۷۳۱۶&MetaDataID=۱۳۴۲۳&Volume=۱&PageIndex=۰&PersonalID=۰&NavigateMode=CommonLibrary&Content=


برچسب‌ها: خرافات, فرهنگ عاشورا, امام خمینی (ره), عاشورا